السيد محمد صادق الروحاني (مترجم: صادقى)

34

جبر و اختيار (فارسى)

ضرر با تكاليف اجتماعى و دينى است . و در نتيجه : افعال با قوانين خارجى موافق و يكسو مى شوند . شوق علت فعل اختيارى نيست مقدمه دوم : علت صدور فعل اختيارى ، اعمال قدرت از سوى اين حقيقت [ مذكور ] در عمل است نه شوق . چون به وجدان مى بينيم كه پس از تحقق يافتن شوق اكيدى كه به هدف و خود فعل تعلق دارد ، ممكن است آن حقيقتى كه پيش از اين به آن اشاره شد از به وقوع پيوستن فعل و تحقق آن جلوگيرى كند و موجب وجود نيافتن آن شود . ارسطو مى گويد : سبب صدور فعل آن [ حقيقت ] است نه شوقى كه ميان انسان و ساير حيوانات مشترك است . و همچنين چه بسا آن [ حقيقت ] با شوق و رغبت به معارضه برخيزد و مبارزه و مخالفت جز با فرض تعدد معقول و متصور نيست . همچنين شوق به محال و ممتنع تعلق مى گيرد ولى تعلق اختيار به محال و ممتنع معقول نيست . بله ، انكار نمى كنيم كه عوامل خارجى و داخلى چه بسا به حدى شديد مى گردند كه حقيقت إنيّت [ من بودن ] از خود غافل مىشود . مثلًا : اگر صداى نيكويى بشنود و از خود غافل شود . در اين مثال بى شك فعل صادر مىشود اما فعلى غير اختيارى و خارج از دايره قدرت است . خلاصه اينكه : شكى نيست كه مجرد شوق بالوجدان موجب تحرك عضلات نمى شود زيرا ديده مىشود كه چه بسا انسان به چيزى اشتياق دارد و آنچه به آن اشتياق